عبد الجليل قزوينى رازى

645

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

آيد ازين بهتانها و دروغها . الّا آنكه مسأله فرونتوان گذاشتن ؛ بو حنيفه گويد : واجبست الّا بنيّت واجب نكنند « 1 » ، شافعى « 2 » گويد : سنّت است الّا بنيّت سنّت نكنند ، و بنيّت سنّت وجوب ساقط نشود و خواجه حنفى سنّى است پس بايد كه يك وتر به دو نيّت بكند و اين روا نباشد و چون بيك نيّت كند حنفى سنّى نباشد كه خلاف ظاهر است پس اوليتر آنكه وتر نكند نه مصنّف و نه هيچ حنفى سنّى كه مذهبش مركّب باشد . اما آنچه بدروغ گفته است كه : « رافضى نكند » با الزام و حجّت [ بدرست شد كه ] خواجه ناصبى نمىكند « 3 » پس مىبايست كه اين را فضيحت ناصبيان خواندى نه فضيحت رافضيان كه بقول بو حنيفه بنيّت سنّت مبرى « 4 » نيست ، و بقول شافعى بنيّت وجوب روا نيست ، تا به اين قول مصنّف هيچ هردو نكرده باشد و گر در همهء كتاب اين گفته است « 5 » كفايت است و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . * آنگه گفته است : « فضيحت شصت و هفتم - رافضى گويد : پيشتر از آنكه آيهء تحريم خمر فرود آيد على خمر نخورد « 6 » و خمر حرام بوده هميشه ، و مقصودشان آن بود كه على خمر نخورده و ديگر همهء صحابه خمر خورده بودند اگر فضيلت على بدان بود بر صحابه كه خمر نخورده بود و بت را سجده نكرده بود ، بسيارى از ما باشند كه خمر نخورده باشند ، ما و پدران ما هرگز بت را سجده نكرده‌ايم بايد كه ما را فضل على باشد « 7 » و ما گوئيم كه : چون آيهء تحريم آمد على كوچك بود ، و بت‌پرستى منع شده بود كه او بزرگ شد ، و گر بو بكر و عمر و اجلّاى صحابه خمر خوردند و بت پرستيدند نه حمزه و جعفر و عبّاس و عقيل خمر خوردند و بت پرستيدند تا بدانى كه رافضى همه بهواى نفس گويد نه از سر ديانت و حقيقت . اينست بعضى از فضايح و قبايح روافض أعاذنا اللّه و ايّاكم من شرّهم و وقانا و ايّاكم

--> ( 1 ) - ع : « نكند » . ( 2 ) - پوشيده نماناد كه اين كلمهء « شافعى » آخرين كلمهء نسخهء « ع » است و از اينجا تا آخر كتاب را ندارد و رادّه هم ندارد . ( 3 ) - ح : « نكند » . ( 4 ) - اسم فاعل است از « أبرأ » يقال : أبرأه مماله عليه جعله بريئا منه پس « مبرى نيست » يعنى ذمه را از اداى تكليف برى نميكند و اين تعبير از اصطلاحات فقهى است . ( 5 ) - يعنى اين سخن و اين گفتار هست از قبيل : « دو صد گفته چون نيم كردار نيست » . ( 6 ) - م ب ح : « آيهء تحريم خمر نيامده بود » . ( 7 ) - م ب ن : « بايد كه ما را فضلى بر على باشد » .